تبلیغات
باغ مخفی - آرزو
همیشه شاد باش

آرزو

سه شنبه 9 خرداد 1391 10:48 ق.ظ

نویسنده : bloom the fairy of dragon fire
اول بگم مریم جون اسمم مهسا است.

خب حالا داستان

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری
 
 روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد!
 
 چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت :
 
حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این

 چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار

 سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!


حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!

نایت اسکین


بای





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



dohky-s.mihanblog.com/ ---> "axgig.com/images/23643955302056115800.gif" rel="SHORTCUT ICON